مصطفى بن محمد هادى خوئى

62

شرح دعاى صباح ( فارسى )

است ، ارباب ذوق وصال غرق لذّت غنج و دلال‌اند ، ليكن مقيّدان به قيود طبيعت و افتادگان فخّ نخوت و رياست و مقيمان مزبلهء طبيعت كه از شراب رذايل و شيطنت مست‌اند ، راه به اين شراب كه در آن لذّت و سرور است از براى شاربين نمىبرند ، و اگر كسى غير از اين جماعت مزبوره هم بگويد كه : من اين تجلّى و ظهور را نمىيابم و نمىبينم ، او هم راست مىگويد ، به جهت آنكه اين نوع ظهور و اتّصال بىچون است و بىكيفيّت ، و كيفيّت ندارد ، و تا كسى گرفتار چون و كيف است و از بىچونى بوى نبرده ، اين شهود را نمىبيند و اين لذّت را نمىيابد . نمىبينى كه ظهور جان در بدن است و اتصال او با جسم و هم اين چنين معيّت عقل با دماغ به جهت بىچونى در نتوان يافت ؟ پس برادر ! جهد كن تا بدانى بىچونى ظهور و وصال بينا شوى و از حجاب بعد و فراق و از غشاوهء كورى و عمى كه واسطه آن انّيّت و انانيّت توست بيرون آيى . و انسان كامل است كه به اين مرتبه فايز است ، زيرا كه ايشان از مضيق چونى و چگونگى رسته‌اند ، و به اين حال و اتّصال كه بىچون و بىچگونه است رسيده‌اند . و نعم ما قال صاحب الحال : اتّصالي بى تكيّف بىقياس * هست رب النّاس را با جان ناس ليك گفتم ناس من ، نسناس « 1 » نه * ناس غير جان جان اشناس نه و شهود مذكور را امر تازه‌اى نيست ، بلكه ديده وران « 2 » شهرستان ايمان و بينايان عرصهء ايقان ، ظاهر شدن حق تعالى و شهود او را كه عبارت است از احاطهء حق بذاته به هر شىء ، چنانچه خود خداوند فرموده : أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ « 3 » ، مىدانند و مىبينند و انوار غيبى را در آثار عينى مشاهده مىنمايند ، زيرا

--> ( 1 ) ديو ، غول . ( 2 ) ع : ديده در آن . ( 3 ) فصّلت : 53 .